روفیا تیرگری
افت انگیزه تحصیلی بازتاب مجموعهای از تحولات آموزشی، فرهنگی و اجتماعی است. آینده آموزش در گرو آن است که دانشآموزان نه از سر اجبار بلکه با علاقه و انگیزه سر کلاس حاضر شوند.
زمانی که دانشآموز تنها شنونده باشد و فرصت مشارکت فعال در فرآیند یادگیری را پیدا نکند احساس تعلق او به کلاس کاهش مییابد. دانشآموزان امروز در محیطی رشد میکنند که سرشار از محرکهای متنوع و جذاب است. شبکههای اجتماعی، بازیهای رایانهای و محتوای دیجیتال در مدت کوتاهی حجم زیادی از اطلاعات را در اختیار آنان قرار میدهد. در مقابل کلاسهای سنتی که به سخنرانی و انتقال یک سویه اطلاعات متکی هستند چندان جذابیتی برای آنها ندارند.شاید یکی از مهمترین دلایل کاهش اشتیاق به درس خواندن، فاصله میان محتوای آموزشی با نیازهای واقعی زندگی باشد. دانشآموزان این احساس را دارند آنچه در مدرسه میآموزند ارتباط مستقیمی با آینده شغلی و اجتماعی آنان ندارد. در نتیجه، هنگامی که دانشآموز نتواند کاربرد دانش و مهارتهای آموخته شده را در زندگی روزمره درک کند به تدریج انگیزه خود را از دست میدهد.
کارشناسان می گویندآموزش زمانی جذاب خواهد بود که بتواند به پرسشهای واقعی دانشآموز پاسخ دهد و او را برای مواجهه با مسائل زندگی آماده سازد. اگر نظام آموزشی نتواند خود را با ویژگیهای نسل جدید هماهنگ کند، طبیعی است که انگیزه یادگیری در مدارس کاهش مییابد.
تا دو دهه گذشته اگر فردی مهارتی یاد میگرفت میتوانست مدتی طولانی از آن استفاده کند؛ اما در جهان امروز بسیاری از مهارتها سریع کهنه میشوند. بنابراین آموزش نباید فقط انتقال اطلاعات باشد. مهم فهم، نقد، ترکیب، انعطاف، خلاقیت، سواد روانی و پرسیدن سؤالات درست است. به بیان ساده، باید به کودکان و نوجوانان آموزش دهیم که چگونه یاد بگیرند، چگونه بتوانند تغییر کنند و چگونه در جهانی نامطمئن فرو نپاشند.گزارشها حاکی از آن است در سال جاری تحصیلی تعداد قابل توجهی از دانشآموزان فرآیند ثبتنامشان را نهایی نکرده اند و تعدادی از معلمان باسابقه از چرخه آموزش خارج شدهاند.از سوی دیگر،فقر، افزایش هزینههای زندگی، کمبود امکانات آموزشی، بحرانهای اجتماعی و اختلالهای پیدرپی در آموزش حضوری خطر خارج شدن شمار بیشتری از کودکان و نوجوانان و همچنین معلمان را از چرخه آموزش افزایش داده است.
استعفا و خروج معلمان از چرخه تدریس
براساس ویدیوهای منتشر شده در شبکههای اجتماعی، شماری از معلمان در سال تحصیلی جدید به میل خود از چرخه تدریس جدا شده اند. برخی از این معلمان، محتوای آموزشی را مناسب دانشآموز امروز نمیدانند و برخی دیگر از پایین بودن حقوق و مزایای خود گلایه دارند. به عقیده این افراد، معلمی که برای تأمین معاش زندگی به شغل دوم بپردازد مناسب حرفه معلمی نیست. معلم به مطالعه و آرامش خیال نیاز دارد تا بتواند سرحال و به روز سرکلاس حاضر شود.
علیاصغر سورتیجی دارای مدرک دکترای تخصصی تکنولوژی آموزشی و معلم باسابقه در این باره میگوید: در قیاس با جامعه قریب به یک میلیون نفری معلمین کشور خروج تعدادی از این حرفه کاملاً صحیح است. اما حقیقت مسأله این است که معلمین هیچ منطق قابل دفاعی برای ماندن ندارند. مثلاً وزارت آموزش و پرورش ظاهراً خدمات و تسهیلات را برای مسکن، سفر و... دارد. اما در عمل هیچکدام از اینها وجود ندارد؛ اگر هم باشد فقط فضاسازی رسانهای است. هیچ منطقی نمیپذیرد که معلمی در هیچ کجای دنیا بتواند با این شرایط به شغلش ادامه دهد. این یک واقعیت است؛ شعار نیست. بیش از ۳۰ سال با معلمی زندگی کردهام؛ به خاطر درک، شعور و فهمی که از جایگاه معلمی وجود دارد، معلمان با همه سختیها و چالشها مجبورند به کار خود ادامه دهند. افزون آنکه، هزار و یک دلیل خواسته، ناخواسته، پیدا و ناپیدا دست به دست هم داده تا ما نظام آموزشی کارآمدی نداشته باشیم.
یک مثال ساده مطرح میکنم: اگر یک نوجوان ۱۳ـ۱۲ ساله در آموزشگاهی با ضعیفترین سیستم آموزشی زبان انگلیسی بخواند. بعد از ۶ ماه الی یک سال میتواند نیازهای روزانه و عادی خود و حتی بالاتر از آن را برآورده کند. چرا دانشآموزان ما بعد از سالها زبانآموزی در مدارس بعد از فارغالتحصیلی حتی از گفتن یک جمله ساده انگلیسی عاجز هستند. مشکل در کجاست؟ در برنامه درسی است؟ چون درباره محتوای انگلیسی مطالعهای ندارم نمیتوانم نظر بدهم. اما آنقدر ابهام در برنامه درسی ملی ما در حوزه آموزش مهارتهای زبانی (فارسی) وجود دارد که در کلیترین حالت ممکن است هزاران قرائت از آن داشت.
انگیزه یادگیری
سورتیجی می افزاید: یادگیری زمانی ارزشمند است که بتواند در زندگی ملموس کودک تغییری ایجاد کند. او از خود می پرسدچرا ریاضی میتواند در آینده من تأثیری داشته باشد؟ چرا این درس زیستشناسی، هدیههای آسمان، مطالعات اجتماعی و ... را باید بخوانم؟ آیا این درسها میتوانند مشکلی از مشکلات زندگی من را حل کنند. ببینید در ذات خودش پاسخ بله است. ولی نوع نگرشی که در ارائه محتوای درس حاکم است و یک سری جهتگیریها فضا را به سمتی میبرد که آن کشش و جذابیت لازم وجود نداشته باشد تا دانشآموز با علاقه، سمت یادگیری برود؛ یعنی یادگیری هدفمند نیست و انگیزههای لازم هم برای یادگیری وجود ندارد. ایجاد انگیزه در یادگیری عنصر محوری است. بقیه عناصر میآیند و روی انگیزه مینشینند. اگر انگیزه نباشد بهترین تمرینها، بهترین تصویر روی جلد و ... هیچ تأثیری ندارند. انگیزه باید تبدیل شود به رفتار، متون، تمرین و تکالیفی که کودک از انجام دادن آن لذت ببرد و بداند که این یادگیری میتواند برایش آورده داشته باشد!
اما انتقال در آموزش عملا اتفاق نمیافتد چون کودک فقط تمرین حل میکند.
کودک باهوش
در سالهای اخیر برخی از دانشآموزان (اغلب باهوش) درس و مدرسه را به میل خود رها میکنند که میتواند زنگ خطری برای سیستم آموزشی کشور باشد. این معلم با سابقه در ارتباط با این موضوع میگوید: اگر کودک باهوش بداند که این مدرسه و این سازوکار میتواند او را در مسیر رویاهایش به جلو ببرد. برای رسیدن به موفقیتی که آرزوی آن را دارد قطعا با تمام وجودش در کلاس درس حضور مییابد. اما وقتی میبیند بین رویاهایی که میتواند داشته باشد، خواستههایی که دارد، نیازهای جسمی، نیازهای روحی و نیازهای عاطفی که دارد دنیایی فاصله هست. بین محتوای آموزشی، رفتارها و کنش و واکنشهای عوامل مدرسه، مدیر، معلم و ...طبیعتاً بیزاری ایجاد میشود. میگویند:« بهشت آنجاست که آزاری نباشد، کسی را با کسی کاری نباشد.»
تو به اندیشهها و رویاهای من هیچ توجهی نمیکنی ولی من باید این تکلیف را آن طور انجام بدهم که تو میخواهی. این مشق را جوری بنویسم که تو میخواهی! این متن را آن جوری فهم کنم که تو میخواهی. اما من فهمم و قرائتم از متن چیز دیگری است...
سورتیجی خاطرنشان میکند: ما در یک سیستم به اصطلاح تجویزی از خوبها و بدها و ارزشهای معنایی بستهبندی شده به دانشآموز میگوییم: تو باید این طور بفهمی، تو باید به این شکل رفتار کنی، درست این است، غلط آن است و ...
وقتی کودک میبیند که نمیتواند در دالان ارزشی و باوری که سیستم تعریف کرده حرکت کند؛ یعنی امکان حرکت در جهت ایدهها و رویاهایش فراهم نیست طبیعی است که دوست دارد از آن فضا فاصله بگیرد. اگر هم حضور داشته باشد این حضور شناختی ، آموزشی و مشارکتی نیست و فقط حضور فیزیکی دارد و این حضور هم در عمل هیچ ارزشی ندارد چون فقط جسم دانشآموز آنجاست. نه حاضر به همکاری است و نه فرآیند ذهنیاش را در خدمت یادگیری قرار میدهد. سیستم یک کنشی را در تقابل با جهان مطلوبی که کودک در ذهن خود دارد مطرح کرده و واکنش کودک هم نپذیرفتن است!
اکولوژی یادگیری
چگونه میتوان انگیزه یادگیری را در کودک تقویت کرد؟ دکتر سورتیجی در پاسخ به این سوال میگوید: اگر روزی بتوانیم در سیستم آموزشیمان کودک را به معنی واقعی ببینیم؛ یعنی علایق، سلایق، نیازها و فرآیند رشد او را ببینیم، اتفاقهایی که در برنامه درسی ملی نظامهای مترقی دنیا افتاده ببینیم، خانواده و محیط را ببینیم. مجموعه عناصری که اشاره شد به عنوان اکولوژی یادگیری باید یک جا و با هم دیده شود. یکی میگوید طرح فعالسازی خانواده، دیگری میگوید تحلیل گفتمان متن و ... این مغالطه اکولوژیک و اشتباه دیدن این زیست بوم است.
«مسئول محترم آموزش و پرورش! شما اگر بتوانید کل این زیستبومگان را یک جا ببیند و به این باور برسید که رهاکردن حتی یک جزء از آن میتواند منجر به شکست کلی در پیامدها و برون دادههای آموزشی شود. آنگاه که پذیرفته اید این زیستبوم یا در واقع همان اکولوژی فقط و فقط میتواند با مجموعهای از عواملی که ذکر شد در کنار هم کار کند. آن وقت میتوان احتمال موفقیت را پیشبینی کرد.»
کجسلیقگی در انتخاب متن
چرا دانشآموزان علاقهای به درسخواندن ندارند؟ مطهره جهانی، دبیر دوره دبیرستان و مدرس درس ادبیات فارسی میگوید: کتابهای درسی ما مطالب گذشته را آموزش میدهند. محتوایی که ۲۰ سال پیش برای نسل آن روز طراحی شده بود، در این دو دهه، با فرآیند رشد تکنولوژی دانشآموزان، این محتوا از زمانهاش عقب مانده است. و نسل جدید آن را نمیپسندد.
این معلم درس فارسی میگوید: متون ارائه شده برای درس فارسی نه تنها جذاب نیست بلکه کسلکننده هم هست. درس به نیمه نرسیده، بچهها میگویند خانم معلم خسته شدیم. رویکرد کتاب بیشتر به سوی جنگ میرود تا عشق! مثلا در درس شاهنامه متن زیبای رستم و سهراب را برداشتهاند و به جای آن گردآفرید را آوردهاند، در همین نبرد گردآفرید رابطه عاطفی گردآفرید و سهراب را حذف کردهاند. از سوی دیگر این حجم از کتاب، فرصت تعامل بین دانشآموز و معلم را نمیدهد.
شعرهای عاشقانه
فاطمه طاهرپور، دبیر دوره دبیرستان میگوید: یکی از استادان ادبیات ما در کلاس آموزش برای معلمان تاکید داشت و میگفت دانشآموزان جوان شعرهای عاشقانه را خیلی دوست دارند. درواقع، از این طریق بخشی از احساسات آنها بیان و کمی هم بار عاطفیشان سبکتر میشود. یعنی بر اساس آموختههای ایشان، در کلاسهای ما هیچ محدودیتی برای بچهها وجود نداشت. هر کس هر شعری را که دوست داشت میآورد و آرایههای ادبی آن (تمثیل، استعاره، تشبیه، ایهام و ...) را تعیین میکردیم. من گاهی اوقات از بچهها میخواستم به موسیقی گوش کنند و اشعار آن را روی کاغذ بیاورند و آرایههای آن را مشخص کنند. بچهها میدیدند وقتی با موسیقی کلاسیک (موسیقی سنتی) سروکار دارند روی شعرهای حافظ، سعدی، مولانا و ... باید کار کنند مفهوم واضح است اما در بعضی از ترانههای روز شعرها سطحی و از آن مفهوم ادبی خارج میشوند. بچهها به خاطر تنوعی که در انجام تمرینها وجود داشت خود به خود علاقهشان به ادبیات بیشتر و بیشتر میشد. ارزشگذاریها فرق میکرد یعنی میفهمیدند که چه متنی ادبی است یا ادبی نیست.
منظومه خسرو و شیرین
خانم طاهرپور در پاسخ به این سوال که اگر شما یکی از مولفان کتابهای درسی برای دوره دبیرستان بودید از ادب کهن ایران چه متنی را انتخاب میکردید؟ میگوید: از منظومه حکیم نظامی بخش «آشنایی» خسرو وشیرین را انتخاب میکردم. شیرین با فهم ارزشهای وجودی خود چطور با خسرو با صلابت، استواری و محکمی برخورد میکند. در واقع با ارزشهای وجودی یک دختر اصیل در فرهنگ ایرانی در این جا آشنا میشویم و این میتواند برای دختران ما جذاب و آموزنده باشد.
«مهین بانو» به برادرزادهاش شیرین سفارش میکند قدر ارزشهای خود را بشناسد:
به شیرین گفت: ای فرزانه فرزند
نه بر من بر همه خوبان خداوند
جهان را از جمالت روشنایی
جمالت در پناه پارسایی
تو گنجی سر به مهری نابسوده
بد و نیک جهان ناآزموده
***
چون بیند نیک عهد و نیک نامت
ز من خواهد به آیینی تمامت
سرانجام در این داستان، شیرین با حفظ حریم و حرمت خود و خسرو در فراز و نشیب بسیار و به دور از خودمحوری با هم ازدواج میکنند.
آموزش و یادگیری
چرا در سالهای اخیر علاقه دانشآموزان به درسخواندن و یادگیری کم شده است؟ محمد حسین سروش معلم و استاد دانشگاه در این باره میگوید: میل به یادگیری در دانشآموزان نسل امروز صد برابر نسلهای پیش از خود است. اما آن چیزی که باعث میشود تا معلمان میلی به تدریس و دانشآموزان علاقهای به درس خواندن نداشته باشند محتوای آموزشی است که در مدارس ارائه میشود.
به عقیده وی سیستم آموزشی ما فرسوده است و قدرت جذب دانشآموزان را ندارد. وظیفه آموزش و پرورش آمادهسازی کودک برای زندگی استعلایی در آینده است. یک معلم میگفت من از تدریس کردن و کتابی که درس میدهم خوشم نمی آید. فرسودهترین شیوههای آموزشی به دست معلمانی خسته هیچگونه جذابیتی برای دانشآموزان نسل امروز ندارد. چون آنچه در مدارس مجبورند بخوانند و یاد بگیرند نقشی در آینده و فردای آنها نخواهد داشت.
شما چه نظری دارید؟